کاشکی ....
کاشکی دستاتو یه لحظه *** می گرفتم توی دستام
متاسفانه برای ابیات بیشتر فکر نکردم . کسی می تونه ادامه بده؟
عشق و شعر و دل نوشته های من ...
کاشکی دستاتو یه لحظه *** می گرفتم توی دستام
متاسفانه برای ابیات بیشتر فکر نکردم . کسی می تونه ادامه بده؟
کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان
نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان
حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان
این توانم که بیایم سر کویت به گدایی
دل شکسته رو عــزیـــز
دل شکسته میشناسه
گریه پنهون شب رو
نگاه خسته میشناسه
حتی اگه هیچی نگی
سکوت تو پر از غمه
خنده بی رنگ لبات
معنی اشک نم نمه
بعضی وقتا یه ترانه اشک ما رو در میاره
بعضی جاهام یه ترانه برامون شادی میاره
خیلی وقتا خاطرات خوب و بد با یه ترانه
میشه زنده ، واسمون دلخوشی یا غصه میاره
تو ترانه بیت و مصرع زنده میشه
شعر شاعر با ترانه رنگی میشه
آدما زندگی هاشون یه ترانه س
یکی شاد و یکی غمگینه ترانش
کاشکی دنیا واسه همه ریتم شاد رو بنوازه
گرچه مجبوریم برقصیم دنیا هر ساز بنوازه
پاشو فردا رو صدا کن اگه امروز روز درد
پاشو فردا رو صدا کن اگه دستا ت خیلی سرد
اگه باز دلت گرفته با خودت شدی غریبه
دلنبند به هرسرابی روزگار پر از فریبه
اگه که دیدی زمونه باز دلت رو میسو زو نه
گشت بزن تو شهر حا فظ که کلا مش مهربو نه
بیا بیرون از دل خواب برو تو دنیای سهراب
خو ب نگا ه کن تا ببینی ان روی سکه ی مهتاب
اگه باز دلت گرفته با خودت شدی غریبه
دلنبند به هرسرابی روزگار پر از فریبه
پاشو فردا رو صدا کن بغض و غصه رو رها کن
پا شو فردارو صدا کن دلت رو پر از وفا کن
توی بو ستان و گلستان رازیه همیشه پنهان
پاشو با چشما ی بازت تا ببینی جان جانان
پاسخ از : تک دل
آره هر روز ، روز درده آره دستام خیلی سرده
آره باز دلم گرفته با خودم شدم غریبه
آره بازم این زمونه دل ما رو می سوزونه
ولی افسوس و صد افسوس که کسی نیس که بدونه
هیشکی دردم نمیدونه هیشکی با ما نمی مونه
اونی هم که مهربونه پی از ما بهترونه
آخه این دل نمیدونه که به ساز کی بخونه
هر کی داره یه بهونه که تو خواب و رویاهاش بمونه
حافظ و سعدی و سهراب اون روی سکه مهتاب
اینا حرف عاشقونه بزا دنیا خواب بمونه
توی این دوره زمونه کی به فکر این و اونه
هر کسی هر جای دنیا دنبال یه لقمه نونه
هیشکی حسش رو نداره حال ما ها رو بدونه
یکی میگه چرا این دلت گرفته
کیه اون میگه دل تو رو گرفته
چی بگم آخه با این دل گرفته
نمیدونم کی ، کی و کجا دل ما رو گرفته
نمی فهمم اون چرا ما رو گرفته
هر کی بوده دل ما رو خوب گرفته
دل مام هر دم و دیقه بهونش رو هی گرفته
نمیدونم که گرفتی که دلم رو کی گرفته؟
خوبه اینم بدونه که رویاهامونم گرفته
همه رو برق 220 گرفته
ما رو یک باطری نیم ولتی گرفته
هر کسی عروس رویاشو گرفته
ما رو یک کلاغ قارقاری گرفته
آخه تنها اینا ما رو نگرفته
روزگارم ما رو بدجوری گرفته
این گرفته ، اون گرفته
هر چی داشتم و نداشتم رو گرفته
هر کی هر چی که دلش خواسته گرفته
ولی دنیا آخر کار همشون رو پس گرفته
واسه هیچی پس چرا دلا گرفته
چرا آسمون گرفته دل گرفته
(شعر از خودم)
همه چی رو اون گرفته
ولی با ناز و اداش تو رو گرفته
تو نگو هر کی یکی رو خوب گرفته
هر کسی معشوق زیباشو گرفته
این گرفته اون گرفته ، حالا جو تو رو گرفته
کجا رو مگه گرفته ، اونی که یکی رو گرفته
حالا فک نکن تو رو جی جی گرفته
برو ، بر می گردی آخرش ، گرفته
(این شعر خودمه . نظراتون برام مهمه)
ببخشید این جسارتو ، ماه قشنگ نازنین
جای شما آسمونه ، جای ما خاک این زمین
ببخشید این جسارتو ، که دل هنوز در به دره
یه عمره که گلیم مون از پای ما کوتاه تره
ما رو ببخشین که رو باد خونه می ساختیم براتون
ما رو ببخشین که هنوز یادمونه خنده هاتون
ما رو ببخشین که هنوز خوابا رو جدی می گیریم
به حرف اون که دوس داریم زنده می شیم و می میریم
ما کجا شما کجا ، شما زیادی واسه ما
ما کم میاریم پیش اون ، چشم عسل ریز شما
ای که دستم به تو هرگز نرسد بار دگر
"تو ر ا من دوست می دار م"
تو هم ...آیا...مرا...؟
اما...
سوالم چشم در راه جوابت ماند
و تنها پاسخ محسوس تو آندم سکوتت بود
سکوتی سخت و حشت زا
که من خود را در آن بازیچه ی دست تو می دیدم
ولی جرات بخود دادم
و یکبار دگر ـ آرامتر اما
زمام سر نوشتم را بدست جمله ای دادم
و با شرم از غرور خویشتن گفتم:
"تورا من دوست میدارم٬ تو هم ...آیا...؟!"
فروغ فرخزاد - دیـــوار
آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت
خيام! اگر ز باده مستی خوش باش!
با لاله رخی اگر نشستی خوش باش!
چون عاقبت کار جهان نيستی است
انگار که نيستی چو هستی خوش باش
دنیا همه هیچ کاردنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ درهیـــچ مپیچ